
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستمصبح روزی ، پشت در می آید و من نیستمقصه دنیا به سر می آید من نیستمیک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کندکاری از من بلکه بر می آید ومن نیستمخواب و بیداری خدایا بازهم سر می رسدنامه هایم از سفر می آید و من نیستمهرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبودروزی آخر یک نفر می آید و م...
ادامه مطلب
xa0 سلام...انشاالله نایب الزیاره شما در پیاده روی اربعین مولا ابا عبدالله الحسین ع در کربلا خواهیم بود....التماس دعا...
ادامه مطلب
سلام من به مدينه ، به غربت صادقxa0 سلام من به بقيع و به تربت صادقxa0 سلام من به مدينه ، به آستان بقيعxa0 سلام من به بقيع و کبوتران بقيع سلام من به مزار مطهر صادق ☀️ که مثل ماه درخشد به آسمان بقيع سلام من به تو اي ماه فاطمي بقيع ❤️ سلام من به تو اي ياس هاشمي بقيع افتاده خزان در چمن حضرت صادق ع یثرب شده بیت الحزن حضرت صادق ع افسوس که از آتش زهر ستم خصم شد آب تمام بدن حضرت صادق ع بالله قسم اهل مدینه نشنیدند جُز حرف خدا از دهن حضرت صادق ع افسوس که دیگر عرق مرگ نشسته بر برگ گل یاسمن حضرت صادق ع سر ...
ادامه مطلب
xa0 کسانی که به دیدار تو می آیند، در آن کویر عطش، آنجا که تو هستی، پر از باران می شوند و هنگامی که با تو سخن می گویند، پروانه های بهشتی روی صدایشان می نشینند و از اشک هایشان ـ آن منشورهای حقیقت ـ تلألؤ پرتوهای حیات بر همه جا تابیدن می گیرد. کسانی که از زیارت تو باز می گردند، در راه زندگی تا مرگ، دیگر هرگز به هیچ حادثه نبایدی بر نمی خورند و تمام فصل های نفس کشیدنشان ختم به خیر می شود. در آغوش تو، سراغ هیچ سعادت بیشتری را نمی گیرند؛ چرا که تمام دلواپسی های بال و پر سوخته، در آشیانه مهر تو به شفای ...
ادامه مطلب
آدمی که دلتنگ است… هیچ حرفی حالی اش نیست… آی آدمــــــــــــها برایش فلسفه نبافید … ...
ادامه مطلب
xa0 امشب که خدا با تو نمایان شده آقا انگار دلم تازه مسلمان شده آقا xa0 از یاد بَرَد نامِxa0بهشتِ اَبَدی را هرکس که دِلَش اهلِ خراسان شده آقا xa0 هرکس كه رسیده است به جایی و مقامیxa0 از خاکِ درِ خانه یِ سلطان شده آقا xa0 باید بنویسند كه گنجینه یِ عرشیم در سینه ی ماعشقِ تو پنهان شده آقا xa0 فهمیده ام از هِیمَنه یِ نورِ حضورت با دیدنِ تو فاطمه خندان شده آقا xa0 من را بِبَر از خانه به میخانه ، تَرَم کن دستی سرِ گیسو زده دیوانه ترم کن xa0 یا امام رضا ع...
ادامه مطلب
xa0 اون شب به سنگر ما آمده بود، تا شب را در سنگر بگذراند. ولی ما او را نمی شناختیم.هنگام خواب گفتیم:پتو نداریم برادر!!!!! گفت: ایرادی ندارد.یک برزنت زیر خود انداخت و خوابید. صبح وقت نماز فرمانده گردانمان آمد و گفت:« برادر خرازی شما جلو بایستید. » ما تازه فهمیدیم او فرمانده لشگر حاج حسین خرازی بود. شادی روح شهدا صلوات......
ادامه مطلب
بی نشان: عشق فراموش کردن نیست بخشیدن است گوش کردن نیست درک کردن است دیدن نیست احساس کردن است جا زدن و کنار کشیدن نیست صبر کردن و ادامه دادن است حتی تنها......
ادامه مطلب